سه شنبه 2 خرداد 1391 (ختنه رادین)
**ختنه رادین** امروز بد ترین روز زندگی منو بابایی بود عزیزم...اصلا راضی به این کار نبودیم اما مجبور بودیم که این کارو انجام بدیم... امروز باید تورو میبردیم برای ختنه عزیزم...یعنی بدترین چیز ممکن عزیزم....واقعا متاسفم عسل مامانی... با بابایی رفتیم بیمارستان لاله... همون جایی که به دنیا آمدی عسل مامانی...حالا باید این ختنه ی لعنتی و هم تحمل میکردم....پرستار تورو از من گرفت و برد توی اتاق عمل اورژانس...دل تو دلم نبود...میخواستم اجازه ندم که ببرنت اما...چاره چی بود عزیزم...باباتم اصلا راضی نیودو اعصاب اون از من خیلی خراب تر بود....یه چند دقیقه بعد صدای گریهات و میشنیدم....چه لحظه های بدی بود عزیزم...کاش این کارو نمیکردم...پشیمون ش...
نویسنده :
آرزو
17:06











